"افسانه شش مرد دو نامرد و مهدی بوترابی"

دو شب پیش طبق عادت هر روزه

با همسایه های مغازه جلوی یکی

از مغازه ها جمع شده بودیم باهم

صحبت می کردیم که نمیدونم چی

شد حرف افتاد به بانه و خریدن کولر گازی

...

..

.

اولش یکم شبیه یه شوخی بود که یهو دیدم کار

داره جدی میشه و مثل اینکه صبح ساعت 5:00

باید راه بیافتیم!

.

..

...

صبح ساعت 4:59 دقیقه بود که شش مرد عاقل و

بالغ با دو پسر (که یکی از اونا من بودم) با دو

تا خودروراه افتادن به سمت بانه ساعت 6:00

رسیدیم بیجار صبحانه بخوریم دیدیم نون نداریم

رفتیم نون بگیریم اینو دیدم.

 

*حتما این جای خالی رو هم برای یه بانک جدید خالی گذاشته!

 خلاصه صبحانه رو خوردیمو ساعت 11:58 رسیدیم بانه

رفتیم هتل بگیریم از اون دو تا هتل هیچ کدوم جا نداشتن

ما هم که بدونه چادر اومدیم اگه جا پیدا نمیکردیم باید شب

تو پیاده رو ولو میشدیم.

از هتل که ناامید شدیم رفتیم کولر بخریم که یکی رفت

واسه خودش ماکروفر خرید یکی پتو،گوشی،قابلمه،

سینما خانگی،دوغ،لامپ کم مصرف100 ،لامپ کم مصرف 500

،فلاسک،زیر انداز،پلی استیشن 2،سه گونی پودر رخشویی

دو گونی پودر ماشین لباشویی،جارو شارژی ... و بالا خره

کولر گازی!

.

..

...

همه جنسا  تو ماشین جا شد به جز کولر گازی

رفتیم یه بار بند خریدیم بستیم به ماشین ما

کولر رو رفتیم تحویل بگیریم (تو سقز) دیدیم باید بریم

تو یه جاده خاکی که چون فنر ماشین خوابیده بود به

جای اینکه با ماشین بریم گله ای را افتادیم رفتیم کولر

رو کول کردیم آوردیم بستیم به ماشین و راه افتادیم

.

..

...

به هر شهری میرسیدیم مردم بدجوری

نگاهمون میکردن

فکر کنم تو دلشون میگفتن یارو عجب جراتی

داره جنس ممنوعه رو از بانه رو باربند آورده!!

 

...

..

.

پ.ن:فکر کنم عنوان مطلبم

"افسانه شش مرد دو نامردو مهدی بوترابی"

یه کم نا مفهومه!!

((افسانه شش مرد دو نامرد)) این که معلومه

چون ما تو مسافرت شش مرد و دو تا پسر بودیم

اما

((مهدی بوترابی))

همه این اسمو می شناسن

و البته طرز نظر دادنشون

همیشه این سه تا شکلکو میزارنتشویقنیشخندچشمک

اما تو پست قبلیم دیدم برام نوشتن

((خیر باشه ان شا’ الله))

و تازه فهمیدم آدم باید رو به موت باشه تا آقای بوترابی

تو نظرشون یه جمله تایپ کنن!!خجالت

/ 18 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیایش

سلام وقتی مطالبت رو خوندم فهمیدم واقعا شگفت انگیزی[تعجب] موفق باشی آقای شگفت انگیز[گل]

هادی

سلام شگفت انگیز جان خوبی؟ آقا مگه توی ابهر این وسایل نیست؟ اگه نیست بیام اونجا یه مغازه لوازم خونگی بزنم.[عینک][عینک] آقا پول در میاریما[عینک][عینک] [گل][زبان][خجالت][ماچ] بازم بر می گردم تا یه گپ توپ بزنیم

هادی

راستی منتظر آپ جدید و تحدید جدید هم هستم [نیشخند][خداحافظ][گل]

روح الله

[دست][نیشخند][چشمک] [قهقهه] اون کارت اعتباریه خیلی باحال بود اما منم در تعجبم این همه چیز چه جوری تو یه ماشین جا شده...[نیشخند][گل]

حسین یاوری تبار

با سلام سفر تان را خوب توضیح داده بودید اما نکاتی چند هنوز برایم مبهم است .این اقلام را دقیقا از کدام فروشگاه تهیه کردید قبلا او را می شناختید . چگونه اجناس را در خودرو خود جا دادید هنگام بازگشت ایا بازرسی هم شدید چند بار ایا مشکلی پیش نیامد .چون هفته اینده من می خواهم به بانه برای خرید بروم . راستی نگفتید که شب را چگونه سپری کردید منتظر پاسختان هستم چون من با خانواده هستم دانستن این مطالب برایم ضروری است لطف کنید مرا راهنمایی کنید یاوری تبار از کاشان