نوشته های آقای میم

این روزا مامانم به لباسام گیر می ده و می گه:((پس کی می خوای بری لباس جدید بخری؟)).

این روزا خواهرم به موهام گیر می ده و می گه:((پس کی می خوای بری سلمونی یه حالی به سر و صورتت بدی؟)).

این روزا بابام به عطر تمام شده ی توی کمدم گیر می ده و می گه:(( پس کی می خوای بری یه عطر بخری؟)).

این روزا اوضاع خیلی مشکوکه یه حال عجیبی دارم،(فکر کنم می خوان شوهرم بدن برم).

***************************************************

پ.ن: 28 آذر 18 ساله شدم،تمام.

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٩ ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط آقای میم نظرات ()

DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

اردیبهشت ٩٢

امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦


()


پیوندها

جايي شبيه قلب من
برهنه در باد
شايد زماني ديگر
در من قفسی هست که می‌خواهدم آزاد
سیب کال
شوقه
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin