نوشته های آقای میم

امروز اولین سال تولد وبلاگمه؟!

بالاخره وب ماهم یک ساله شد!

خدا این پرشین بلاگ رو نگه داره وگرنه این وبم هم مثل بقیه سر زا میرفت!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/۳٠ ٤:۱۳ ‎ب.ظ توسط آقای میم نظرات ()

این روزا خیلی آبکی می نویسم نه؟؟؟

آخه همشون تو حموم به ذهنم میرسه!!!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/٢٤ ۳:۱٢ ‎ب.ظ توسط آقای میم نظرات ()

دو شب پیش طبق عادت هر روزه

با همسایه های مغازه جلوی یکی

از مغازه ها جمع شده بودیم باهم

صحبت می کردیم که نمیدونم چی

شد حرف افتاد به بانه و خریدن کولر گازی

...

..

.

اولش یکم شبیه یه شوخی بود که یهو دیدم کار

داره جدی میشه و مثل اینکه صبح ساعت 5:00

باید راه بیافتیم!

.

..

...

صبح ساعت 4:59 دقیقه بود که شش مرد عاقل و

بالغ با دو پسر (که یکی از اونا من بودم) با دو

تا خودروراه افتادن به سمت بانه ساعت 6:00

رسیدیم بیجار صبحانه بخوریم دیدیم نون نداریم

رفتیم نون بگیریم اینو دیدم.

 

*حتما این جای خالی رو هم برای یه بانک جدید خالی گذاشته!

 خلاصه صبحانه رو خوردیمو ساعت 11:58 رسیدیم بانه

رفتیم هتل بگیریم از اون دو تا هتل هیچ کدوم جا نداشتن

ما هم که بدونه چادر اومدیم اگه جا پیدا نمیکردیم باید شب

تو پیاده رو ولو میشدیم.

از هتل که ناامید شدیم رفتیم کولر بخریم که یکی رفت

واسه خودش ماکروفر خرید یکی پتو،گوشی،قابلمه،

سینما خانگی،دوغ،لامپ کم مصرف100 ،لامپ کم مصرف 500

،فلاسک،زیر انداز،پلی استیشن 2،سه گونی پودر رخشویی

دو گونی پودر ماشین لباشویی،جارو شارژی ... و بالا خره

کولر گازی!

.

..

...

همه جنسا  تو ماشین جا شد به جز کولر گازی

رفتیم یه بار بند خریدیم بستیم به ماشین ما

کولر رو رفتیم تحویل بگیریم (تو سقز) دیدیم باید بریم

تو یه جاده خاکی که چون فنر ماشین خوابیده بود به

جای اینکه با ماشین بریم گله ای را افتادیم رفتیم کولر

رو کول کردیم آوردیم بستیم به ماشین و راه افتادیم

.

..

...

به هر شهری میرسیدیم مردم بدجوری

نگاهمون میکردن

فکر کنم تو دلشون میگفتن یارو عجب جراتی

داره جنس ممنوعه رو از بانه رو باربند آورده!!

 

...

..

.

پ.ن:فکر کنم عنوان مطلبم

"افسانه شش مرد دو نامرد و مهدی بوترابی"

یه کم نا مفهومه!!

((افسانه شش مرد دو نامرد)) این که معلومه

چون ما تو مسافرت شش مرد و دو تا پسر بودیم

اما

((مهدی بوترابی))

همه این اسمو می شناسن

و البته طرز نظر دادنشون

همیشه این سه تا شکلکو میزارنتشویقنیشخندچشمک

اما تو پست قبلیم دیدم برام نوشتن

((خیر باشه ان شا’ الله))

و تازه فهمیدم آدم باید رو به موت باشه تا آقای بوترابی

تو نظرشون یه جمله تایپ کنن!!خجالت

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/۱٦ ۸:۱۱ ‎ق.ظ توسط آقای میم نظرات ()

چهارشنبه عصر بود که بد جور حالم خراب شد،

تا به خودم بیام دیدم بردنم نشوندنم رو صندلی مغازه،

چشامو که باز کردم دیدم یه گله آدم دوروبرمند، هی دارن

به هم میگن پاشین اینو ببریم بیمارستان،پا شدم گفتم جیزی

نشده که حالم خوبه،یکم خسته بودم همین،بابام بهم گفت پس برو خونه!

...

..

.

شب شد همه اهل خونه بعد از یه ساعت حالمو پرسیدن رفتن گرفتن خوابیدن

ساعت 1:30 بامداد بود که دیگه دیدم حالم بدفرم خرابه پاشدم بابامو بیدار کنم

دلم براش سوخت گفتم بزار بخوابه گناه داره!

یه ورق براشون نوشتم سرمو انداختم پایین رفتم بیمارستان!

نامه

دکتر منو دید گفت برو بخواب تو اتاق تزریقات یه دو تا سرم داری

با شیش تا آمپول!

به هرکی که باهاش اومدی بگو این نسخه رو بده به قسمت تزریقات

پاشدم گفتم:من تنها اومدم آقای دکتر نسخه رو بدین خودم میدم.

دکتر:تعجب

خلاصه سرم زدیم تو رگ یه یک ساعت بعد پاشدم رفتم خونه.

سرم

.

..

...

نزدیک ساعت سه رسیدم خونه دیدم کلید ندارم!

زنگ زدم رفتم تو دیدم مامانم،بابام و خواهرم مات موندن ببینن من این موقع

شب  کجا بودم؟

رفتم کاغذو براشون آوردم گفتم بیمارستان بودم.

...

..

.

صبح پا شدم دیدم حالم هر روز بدتر از دیروز

دوباره پاشدم رفتم پیش  دکتر خودمون

دکتر برگشت گفت دیروز چی خوردی منم دیدم به غیر از یک دونه غوره نشسته

دیگه هیچ جیز مشکوکی نخوردم

دکترم گفت:غوره خودش اگه یه میکرب داشه باشه بسه تا آدمو بکشه!!!

.

..

...

برگشتنی خونه همش تو این فکر بودم که خوب شد غوره 2 تا میکروب داشت

چون فکر کنم تو معدم داشتن باهم دعوا میکردن ببینن کدومشون منو بکشن!؟

 

     

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٥/٦ ۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط آقای میم نظرات ()

DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

اردیبهشت ٩٢

امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦


()


پیوندها

جايي شبيه قلب من
برهنه در باد
شايد زماني ديگر
در من قفسی هست که می‌خواهدم آزاد
سیب کال
شوقه
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin