نوشته های آقای میم

همیشه شروع کردن سخته ، خیلی سخت ، چون نمیدونی چی در انتظارته و چه چیزی قراره سرت بیاد.

اما شروع کردن هر چقدر هم که سخت باشه به "دوباره شروع کردن" نمی رسه ، خیلی سخته بعد یه مدت تنبلی تو امر وبلاگ نویسی دوباره بخوای شروع کنی ، خیلی سخته بعد یه مدت بخوای سکوتِ نوشتاریتو بشکنی ، خیلی سخته بعد یه مدت تو اوج بودنُ دعوت شدن به چندین مراسم تقدیر از وبلاگ نویسی بخوای دوباره شروع کنی اونم بعد حدود چهار سال !! که تقریبا تمام دوستای وبلاگیت وبلاگ نویسی رو ول کردن و رفتن.

خلاصه هر چقدر هم که سخت باشه من دوباره مینویسم ، اونم دقیقا تو روزایی که وقت سرخاروندن هم ندارم!

*امیدوارم شروع خوبی باشه./

********************************************************

پ.ن1:جالبه آخرین پستم مربوط به زمانیه که دانشگاه قبول شدم ، و الان که دارم اینجا رو آپدیت میکنم دانشگاه داره تموم میشه.

پ.ن2:خیلی از چیزا تغییر کرده ، از عنوان وبلاگ بگیر (دست نوشته های یک شگفت انگیز) تا مطالب که اینبار کمی جدی تر خواهند شد تا کمدی .

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/٢۸ ۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط آقای میم نظرات ()

 

 

یکی منو  توجیه کنه لطفا!

این شکلات هندونست؟

یا پوستش!

***************************************************

پ.ن1:در کمال ناباوری آخر نشدم!

پ.ن2:حالم از عکس قالبم بهم میخوره!شما چطور؟

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٤ ٢:٥۱ ‎ب.ظ توسط آقای میم نظرات ()

امروز بابام و مامانم و خواهرم سوار ماشین شدن رفتن سفر!

منو نبردن!؟

حالا اگه جرات داری بیا بگو درکت میکنم.

***************************************************

پ.ن:اگه من نفر آخر کنکور نشدم،هرچی میخوای بیا بمن بگو.

+ نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٧ ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ توسط آقای میم نظرات ()

آخ دیدی چی شد یادم رفت چی میخواستم بنویسم.

فکر کنم آلزایمر گرفتم!

***************************************************

پ.ن:امتحانات تموم شد ولی کنکور در راهه.

+ نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٧ ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط آقای میم نظرات ()

((سالها دل طلب جام جم از ما میکرد))

((بی خبر بود که ما مشترک کیهانیم))

***************************************************

پ.ن:خدا ریشه هرچی امتحانُ کنکورُ بِکنه،اگه این دوتا نبودن منم چرت و پرت تحویل مردم نمی دادم.

پ.ن:احتمالا تا پایان امتحانات تعطیلم.

+ نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٧ ٩:٤٥ ‎ب.ظ توسط آقای میم نظرات ()

ساعت 2 نصف شب از خواب پامیشی!

ساعت 2 نصف شب میری دم یخچال!

ساعت 2 نصف شب در شیرنی های عیدُ باز میکنی!

ساعت 2 نصف شب یک تکه شیرنی برمیداری!

ساعت 2 نصف شب یکی میزنه پشت شونت!

ساعت 2 نصف شب مامانت بهت میگه:شیرنی رو بزار سرجاش برو بزار بخوابیم الان باباتو از تو یخچال کشیدم بیرون!

***************************************************

پ.ن:نوروز مبارک.

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢٤ ٩:٤٠ ‎ب.ظ توسط آقای میم نظرات ()

وقتی صبح از خواب پا میشی!

وقتی میری آشپزخونه میبینی مامانت داره ناهار درست میکنه.

وقتی احساس بامزه بودن بهت دست میده.

وقتی بدون متوجه شدن مامانت تایمر گازُ رو پنج دقیقه تنظیم میکنی!

وقتی بعد از پنج دقیقه گازتون زر زر زنگ میزنه.

وقتی مامانت شش متر میپره هوا!

انوقته که میفهمی این مهر مادری یه چیزیه مثل:لگد و دمپایی و مگس کُش؟!

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۳ ۳:٢۳ ‎ب.ظ توسط آقای میم نظرات ()

به کجا چنین شتابان؟

عقل از شکم پرسید.شکم

چربیت زده به بالا!

هوس رژیم نداری؟

به غذای این مامان جان.

چه کنم،چاره ندارم.

به کجا چنین شتابان؟

به دم باشگاهی.

که کمر کنم کمی کم.

سفرت بخیر اما.

تو و دوستی خدا را.

چو از این هیکل ناجور!

به سلامتی شدی ره.

به دیابتُ به چاقان.

برسان سلام ما را.

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٤ ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ توسط آقای میم نظرات ()

سارق نامحترم

بی احتراما از جنابعالی به علت سرقت مدارک اتومبیل پدر اینجانب کمال نفرت را داشته.و از خداوند متعال هرچه سریعیتر جزای عاجل را خواستاریم.

ضمنا لازم به ذکر است اگر خدای نکرده زبانت لال روت تو باتلاق توانستی رمز کارت سوخت،اتومبیل پدر گرامیمان را پیدا کنی،انشا الله تمامی 902 لیتر آن جوش بشه بچسبه به بدنت.

                                                                                        با کینه فراوان

                                                                                         شگفت انگیز

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱ ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ توسط آقای میم نظرات ()

این روزا مامانم به لباسام گیر می ده و می گه:((پس کی می خوای بری لباس جدید بخری؟)).

این روزا خواهرم به موهام گیر می ده و می گه:((پس کی می خوای بری سلمونی یه حالی به سر و صورتت بدی؟)).

این روزا بابام به عطر تمام شده ی توی کمدم گیر می ده و می گه:(( پس کی می خوای بری یه عطر بخری؟)).

این روزا اوضاع خیلی مشکوکه یه حال عجیبی دارم،(فکر کنم می خوان شوهرم بدن برم).

***************************************************

پ.ن: 28 آذر 18 ساله شدم،تمام.

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٩ ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط آقای میم نظرات ()

DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

اردیبهشت ٩٢

امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦


()


پیوندها

جايي شبيه قلب من
برهنه در باد
شايد زماني ديگر
در من قفسی هست که می‌خواهدم آزاد
سیب کال
شوقه
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin