
یکی منو توجیه کنه لطفا!
این شکلات هندونست؟
یا پوستش!
***************************************************
پ.ن1:در کمال ناباوری آخر نشدم!
پ.ن2:حالم از عکس قالبم بهم میخوره!شما چطور؟
+
نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٤ ٢:٥۱ ب.ظ توسط شگفت انگیز
نظرات ()
امروز بابام و مامانم و خواهرم سوار ماشین شدن رفتن سفر!
منو نبردن!؟
حالا اگه جرات داری بیا بگو درکت میکنم.
***************************************************
پ.ن:اگه من نفر آخر کنکور نشدم،هرچی میخوای بیا بمن بگو.
+
نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٧ ۱٠:٤٦ ب.ظ توسط شگفت انگیز
نظرات ()
آخ دیدی چی شد یادم رفت چی میخواستم بنویسم.
فکر کنم آلزایمر گرفتم!
***************************************************
پ.ن:امتحانات تموم شد ولی کنکور در راهه.
+
نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٧ ۱۱:۳٢ ب.ظ توسط شگفت انگیز
نظرات ()
((سالها دل طلب جام جم از ما میکرد))
((بی خبر بود که ما مشترک کیهانیم))
***************************************************
پ.ن:خدا ریشه هرچی امتحانُ کنکورُ بِکنه،اگه این دوتا نبودن منم چرت و پرت تحویل مردم نمی دادم.
پ.ن:احتمالا تا پایان امتحانات تعطیلم.
+
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٧ ٩:٤٥ ب.ظ توسط شگفت انگیز
نظرات ()
ساعت 2 نصف شب از خواب پامیشی!
ساعت 2 نصف شب میری دم یخچال!
ساعت 2 نصف شب در شیرنی های عیدُ باز میکنی!
ساعت 2 نصف شب یک تکه شیرنی برمیداری!
ساعت 2 نصف شب یکی میزنه پشت شونت!
ساعت 2 نصف شب مامانت بهت میگه:شیرنی رو بزار سرجاش برو بزار بخوابیم الان باباتو از تو یخچال کشیدم بیرون!
***************************************************
پ.ن:نوروز مبارک.
+
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢٤ ٩:٤٠ ب.ظ توسط شگفت انگیز
نظرات ()
وقتی صبح از خواب پا میشی!
وقتی میری آشپزخونه میبینی مامانت داره ناهار درست میکنه.
وقتی احساس بامزه بودن بهت دست میده.
وقتی بدون متوجه شدن مامانت تایمر گازُ رو پنج دقیقه تنظیم میکنی!
وقتی بعد از پنج دقیقه گازتون زر زر زنگ میزنه.
وقتی مامانت شش متر میپره هوا!
انوقته که میفهمی این مهر مادری یه چیزیه مثل:لگد و دمپایی و مگس کُش؟!
+
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۳ ۳:٢۳ ب.ظ توسط شگفت انگیز
نظرات ()
به کجا چنین شتابان؟
عقل از شکم پرسید.
چربیت زده به بالا!
هوس رژیم نداری؟
به غذای این مامان جان.
چه کنم،چاره ندارم.
به کجا چنین شتابان؟
به دم باشگاهی.
که کمر کنم کمی کم.
سفرت بخیر اما.
تو و دوستی خدا را.
چو از این هیکل ناجور!
به سلامتی شدی ره.
به دیابتُ به چاقان.
برسان سلام ما را.
+
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٤ ۱٠:۱٥ ب.ظ توسط شگفت انگیز
نظرات ()
سارق نامحترم
بی احتراما از جنابعالی به علت سرقت مدارک اتومبیل پدر اینجانب کمال نفرت را داشته.و از خداوند متعال هرچه سریعیتر جزای عاجل را خواستاریم.
ضمنا لازم به ذکر است اگر خدای نکرده زبانت لال روت تو باتلاق توانستی رمز کارت سوخت،اتومبیل پدر گرامیمان را پیدا کنی،انشا الله تمامی 902 لیتر آن جوش بشه بچسبه به بدنت.
با کینه فراوان
شگفت انگیز
+
نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱ ۱۱:٠٠ ق.ظ توسط شگفت انگیز
نظرات ()
این روزا مامانم به لباسام گیر می ده و می گه:((پس کی می خوای بری لباس جدید بخری؟)).
این روزا خواهرم به موهام گیر می ده و می گه:((پس کی می خوای بری سلمونی یه حالی به سر و صورتت بدی؟)).
این روزا بابام به عطر تمام شده ی توی کمدم گیر می ده و می گه:(( پس کی می خوای بری یه عطر بخری؟)).
این روزا اوضاع خیلی مشکوکه یه حال عجیبی دارم،(فکر کنم می خوان شوهرم بدن برم).
***************************************************
پ.ن: 28 آذر 18 ساله شدم،تمام.
+
نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٩ ۱۱:۳٦ ب.ظ توسط شگفت انگیز
نظرات ()
وقتی صبح دیر از خواب پامیشی.
وقتی زود آماده میشی و با عجله میری مدرسه.
وقتی تو مدرسه (روم به دیوار)چیز داری.
وقتی از معلم اجازه می گیری بری دستشویی.
وقتی معلم با یه نیش خند بهت اجازه می ده.
وقتی میرسی به دستشویی مدرسه.
وقتی میبینی مستخدم تو دسشویی داره شلنگ میبنده.
وقتی ازش می پرسی کدوم دستشویی سالمه.
وقتی با دست اشاره می کنه هیچ کدوم.
وقتی کار از کار گذشته و بدون معطلی میری تو آخرین دستشویی.
وقتی بعد از ده دقیقه یه نفس راحت می کشی.
وقتی آبُ باز می کنی.
اونوقته که میفهمی هنوز شلنگ این دستشویی رو نبستن.
***************************************************
پ.ن1:تمام هیکلم در عرض چند ثانیه خیس شد.
پ.ن2:قیافه مستخدم مدرسه وقتی از دستشویی اومدم بیرون خیلی باحال بود ((کاش بودیُ،میدیدی!)).
+
نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۳٠ ۱٠:۱۸ ب.ظ توسط شگفت انگیز
نظرات ()